|
New Page 9
يابن الحسن :
يا بفرما به سرايم يا بفرما که سر آيم
همه معبود تو باشي چه بياسم چه بيايي
منتظران را به لب آمد نفس
اي شه خوبان تو به فرياد رس
اللهم عجل لوليک الفرج
همه جا بروم به بهانه تو
که مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو ميگردم
که تو يي درمان همه دردم
يا ابا صالح مددي مولا
يا ابا صالح مددي مولا
عصر يك جمعه دلگير،
دلم گفت: بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست،
چرا آب به انسان نرسيدست،
و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و
چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير،
وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
كجايي گل نرگس؟
كاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
ما معتقديم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر، شب سرد ما سحر ميگردد
مهدي به ميان شيعه بر ميگردد
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و دل بيقرار كافي نيست
خودت دعا بكن اي نازنين كه بر گردي
دعاي اين همه شبزندهدار كافي نيست
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي، من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بيحاصل ما اين همه افسانه نداشت
من به چشم شيعيانم، جلوه الله و نورم
من ميان دوستانام، گرچه پندارند دورم
ملك هستي، بحر مواجي بود از شوق و شورم
دوستان، آماده، نزديك است ايام ظهورم
قطعه گمشدهاي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
کی میشود صبح ، ناشتای چشمهایمان را به نگاه تو
بگشاییم؟ کی میشود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟ کی میشود شب و
روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من ...
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم
شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم
اما هنوز این مرد تنهای پرشکیب ، با کولبار شوق خود
راه میسپارد ، تا از دل این تیرگی ، نوری برآرد ... و همچنان در هر کناری ، شمعی
میگذارد ، چرا كه اعجاز انسان را ، هنوز امید دارد ...
از عشق تو گفتيم و نمكگير شديم
تا ساحل چشمان تو تكثير شديم
گفتند غروب جمعه خواهي آمد
آنقدر نيامدي كه ما پير شديم
روزي ز سفر ، ستاره برميگردد
عشق من و تو ودوباره برميگردد
ترديد مكن ، مطمئنم فردا شب
آن دلبر ماهپاره بر ميگردد
در راه عزيزي است كه با آمدنش
هر قطبنما ، قبلهنما خواهد شد
باز هم آدينهاي آمد ولي مهدي كجاست؟
يك نفر ميگفت مهدي جمعهها در كربلاست
خوايم و حقيقت به خدا نيست به جز اين
ما غايب و او منتظر آمدن ماست
روز ظهور تو چه سر افکنده می شوند
آنها که در دعای فرج کم گذاشتند
آسمون زیر پاهات
دل ما فرش قدمهات
من کیم از تو بخونم
چون خدا شده خاطرخوات
تمنائی که از وصل تو دارم
که سر بر آستان تو گذارم
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق ، گویا سواری میرسد
بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار
بســـی فتنه زیر ســـر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده
ی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ
از همه خبـــر دارد
كتاب بسته بماند، اگر نيايي تو
رسول خسته بماند اگر نيايي تو
در مقدس آن خانه اي كه مي داني
بلي! شكسته بماند اگر نيايي تو
عمريست كه از حضور او جامانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبرا مانديم
يكي از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق، درمان خواهد آمد
غبار از خانه هاي دل بگيريد
كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد
خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
منجي عالم، پناه بيپناهان خواهد آمد
غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!
مهديات با شيشهي دارو و درمان خواهد آمد
دلمردهايم بدون تو اما مسيح من
يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن
1099 سال است كسي منتظر 313 مرد است. مرد شدن چقدر
زمان ميخواهد ... !
هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد
اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعه میرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعهها پیرم کرد
باز به انتظار تو جمعه غروب ميشود
اگر بيايي از سفر، آه چه خوب ميشود
صفحه قبل
|